قسمت دوازدهم
وقتی اومد جونگمین و یون سنگ داشتن پلیستشن بازی میکردن و کیوجونگ هم روی پای جونگمین خوابیده بود
هیون و هیونگ جون هم خونه نبودن
یوهی کتشو اویزون کرد و رفت پیش بقیه
یوهی:سلام
جونگمین:سلام یوهی......اه یون سنگ داری جر میزنیا
یون سنگ:خودت بلد نیستی بازی کنی به من میگی
جونگمین:بابا قبول نیست.....این کیوجونگ روی پای من گرفته خوابیده من نمیتونم هیجاناتمو بروز بدم
یون سنگ:برو بابا....اهان....این دستو هم من بردم
جونگمین با ناراحتی دسته رو پرت کرد و کوبوند تو سر کیوجونگ
کیوجونگ با وحشت از جا پرید و گفت:ها ها؟...وای چیه؟ چی شده؟ کی مرده؟
جونگمین:کسی نمرده...ولی الان قراره یکی بمیره
و حمله کرد به کیوجونگ
یوهی بی حوصله:پس.......بقیه کجان؟
یون سنگ:بقیه کیه؟!!
جونگمین:اگه منظورت از اون بقیه هیونه باید بگم رفته بیرون
یوهی:من کی اسم اونو اوردم؟
و پاشد و رفت توی اشپزخونه
جونگمین:اوهو........چه اتیشی!!!
و مشغول به کشتی با کیوجونگ شد
یوهی:جونگمین......جین هو کجاست؟
جونگمین:هیون بردش
یوهی:بردش؟!.....کجا بردش؟
جونگمین:حوصلش سر رفته بود جین هو.....هیون و هیونگ جون هم بردنش بیرون
یوهی:اهان
در همین زمان در خونه باز شد و هیون و هیونگ جون و جین هو اومدن تو
جین هو پرید بقل یوهی
جین هو:خواهررررررررررررررر
یوهی:جین هو ارومتر
هیون بدون و سلام و هیچ حرفی صاف رفت تو اشپزخونه و یه بطری اب رو برداشت و تا ته سر کشید
جونگمین:به.....خوبه نمردی از تشنگی
هیون:حرف نزن جونگمین حال ندارم
جونگمین:باشه فقط.....سلام
هیون:سلام
یوهی هم رفت در اشپزخانه و با هیون چشم تو چشم شد
هیون طبق معمول خونسرد نگاش کرد و وقتی ذیذ یوهی کنار نمیره گفت:چیزی میخوای بگی؟
یوهی
....