یوهی:شام؟!جونگمین:اره.......زود حاظر شو دیگه
یوهی:منم میام؟
جونگمین:اره.....تورو هم به عنوان مهمون افتخاری میبریم....زووووووووووود
و پرید تو اتاقشو درم بست
هیونگ جون:یوهی بدو حاظر شو
یوهی:خب......باشه
 
بعد از یک ساعت دابل اس و یوهی حاظر بودن تا برن بیرون شام بخورن
یوهی جین هو رو خوابونده بود و قرار شد همشون با ماشین هیون برن
هیون نشست پشت فرمون که جونگمین داد زد:نه....من میشینم....هیون من میشینم..توروخدا مکن میخوام بشینم
هیون:برو بابا...همون دفعه اخری که نزدیک بود هممونو به کشتن بدی کافی بود
جونگمین:قول میدم درست رانندگی کنم...تورو خدا.....خواهش خواهش
کیوجونگ:بابا هیون سوییچو بده بهش بشینه دیگه.....تو که میدونی این جونگمین تا خودش پشت فرمون نشینه ول نمیکنه....الان میگه اگه نزاری من بشینم نمیام
جونگمین:اره....اصلا اگه نزاری نمیام
هیون:بیا بابا بچه ننر
و سوییچو پرت کرد سمت جونگمین
جونگمین خندید و سوار شد
یوهی هم در جلو رو باز کرد تا بشینه که هیون داد زد:نه نه نه نه.....جلو نشینیا....دختر مگه از جونت سیر شدی؟....حالا این جونگمین گفت اروم میره تو باور کردی؟....بیا پشت بشین
یوهی:بیام پشت؟
!
کیوجونگ با ترس:داداش هیون......اگه یوهی بیاد پشت اونوقت....کی....باید بره جلو؟
هیون اب دهنشو قورت دادو یهو با ترس گفت:من پشت میشیما
کیوجونگ:چرا؟
هیون:من.....اخه.....خوب.......اصلا من باید مواظب یوهی باشم
یوهی با تعجب:مگه قراره ادم بکشیم که اینجوری با ترس حرف میزنین؟من نیازی به مراقبت ندارم....خودم جلو میشینم
یون سنگ:تو....تا حالا رانندگی جونگمینو ندیدی؟ این دیوونگیه که بخوای جلو بشینی
هیون دویید و دست یوهی رو گرفت و نشوندش روی صندلیه پشت
و یون سنگ رو هل داد سمت صندلیه جلو
هیون:امروز نوبت یون سنگه
یون سنگ با گریه:نه...داداش...نه
جونگمین:بابا راه بیوفتین بریم دیگه
بالاخره یون سنگو به زور جلو نشوندن و هیونگ جون و هیون و کیوجونگ و یوهی هم پشت نشستن
هیون درست کنار یوهی نشسته بود و با غصه به ماشینش نگاه میکرد
یوهی:چرا انقدر ناراحتی؟
هیون:این ماشینم که تا دو دقیقه ی دیگه داغون میشه رو خیلی دوست داشتم
یوهی با تعجب به جونگمین نگاه کرد
جونگمین:خوب حالا راه میوفتیم
یون سنگ محکم چسبیده بود به صندلی و هیون چشماشو بسته بود کیوجونگ و هیونگ جون هم تند تند دعا میخوندن
یوهی تعجب کرده بود
اما بعد از گذشت چند ثانیه تازه متوجه ی حال بقیه شد
جونگمین با سرعت هر چه تمام تر رانندگی میکرد
اونا تو شهر بودن ولی جونگمین شاید بیشتر از 210 تا سرعت داشت
یوهی که دیگه ترسیده بود اهسته گفت:جونگمین....یه کم یواشتر
هیون:به کی داری میگی اون هدفون تو گوششه داره اهنگ گوش میده
یوهی:من دارم سکته میزنم
هیون:منم همینطور
یوهی که داشت از ترس میمرد دست هیونو گرفتو محکم فشار داد
جونگمین ویراژ میداد و خیلی سرعت داشت
یوهی جیغ زد:یواش ترررررررررر
یون سنگ با گریه:داداش هیون.....الان مارو میکشه
هیون داد زد:چیکار کنم من الان؟
کیوجونگ:خدایا مارو ببخش اگه گناه کردیم
یوهی سرشو تو بازوی هیون پنهون کرد
یوهی:هیون تورو خدا یه کاری بکن الان هممون میمیریم
جونگمین اصلا حواسش نبود داشت یه اهنگو با صدای بلند توی هدفون گوش میداد و با نهایت سرعت میرفت
سرعتش خیلی خیلی خیلی زیاد بود
هیون یوهی رو محکم بغل کرد
یهو یه کامیون از جلو اومد
 
همه شروع کردن به جیغ زدن
و
.....