قسمت بیست و یکم
یون سنگ:جونه خودت
هیونگ جون:داری دروغ میگی....امکان نداره....هیون؟؟عمرا
کیوجونگ که حرصش در اومده بود کله ی هیونگ جون رو گرفت و چرخوند سمت یه مغازه
هیون و یوهی دست همو گرفته بودن و با هم میخندیدن و به مغازه ها نگاه میکردن
البته هیون و یوهی پشتشون به اونا بود و اصلا اونا رو نمیدیدن
کیوجونگ:چشم کورت دید؟
یون سنگ:oh my god
که یهو از پشت یه پس گردنی خورد
یون سنگ:اخ
و برگشت و پشت سرشو نگاه کرد
جونگمین بود
جونگمین:کوفت...خجالت نمیکشین شماها....منو با اون جیغ جیغو ول کردین اومدین اینجا با دهن باز این ور اون ورو دید میزنین؟
کیوجونگ:یون اه کجاست؟
جونگمین:بعد از اینکه کله اینجاها منو گردوند رفت توی یه مغازه تا یه لباسی رو پرو کنه...منم در رفتم
هیونگ جون:یعنی ولش کردی اومدی؟
حونگمین:اونو ولش کن....بی معرفتا بدون من؟...چیو دید میزدین؟
کیوجونگ:ما؟!ما؟!!
جونگمین:انقدر ما ما نکن مردم بشنون فکر میکنن گاو شدی.......دروغ گوها....چیو نگاه میکردین؟دهنتون تا سقف باز بود...چی بود...چی بود؟؟؟
یون سنگ:هیچی....هیچی ندیدیم
جونگمین:اره جونه عمت
و یون سنگو زد کنار و یوهی و هیونو دید
با چشمای از حدقه در اومده داد زد:چیییییییییییی؟
کیوجونگ و هیونگ جون دهن جونگمینو گرفتن و برشگردوندن
کیوجونگ:دیوونه....داد نزن
جونگمین:ای....این.....هیون.....چرا.....این...چجوری؟......هیون.....
یون سنگ:هنگ کردی؟
جونگمین:نه داداش......از هنگم گذشته
هیونگ جون:وقتی ماهم دیدیم همین حالو داشتیم
یون سنگ:حالا اینارو ول کن....یون اه کجاست؟
جونگمین:ول کن اونو...بیاین بریم خونه...بزار این یوهی و هیون راحت باشن
کیوجونگ:نه که الان نیستن
هیونگ جون:جونگ مین....باز تو گند زدی و ما باید جمش کنیم؟
جونگمین:من؟من کی گند زدم؟
کیوجونگ:یون اه رو گم کردی
جونگمین:به درک.....از شرش راحت شدم....الانم میرم خونه
یون سنگ:بله دیگه....ماهم باید بمونیمو دختر خاله ی جنابعالی رو پیدا کنیم
جونگمین:نیازی نیست عزیزم
هیونگ جون:جوووووووووووونگمین
جونگمین:باشه بابا.....همین یه بار مجبورم خلوت عاشق هیون و معشوغ یوهی رو بهم بزنم.....بدون هیون هیچ کاری درست پیش نمیره
و داد زد:هیوووووووووووون
هیون که اصلا حواسش به اونا نبود و داشت با یوهی به ویترین مغازه ها نگاه میکرد برگشت
تا اونا رو دید سرع دست یوهی رو ول کرد و رفت سمت جونگمین
هیون:چرا داد میزنی دیوونه؟
جونگمین:نمیخواد دستشو ول کنی....ما که گوشامون دراز نیست...فهمیدیم همه چی رو....حالا لطفا بیا گند کریه مارو جمع کن
هیون:چی داری میگی تو؟....باز چیکار کردی؟
جونگمین:به جونه کیوجونگ هیچی
کیوجونگ زد تو سر جونگمین و گفت:یه بار دیگه جونه منو قسم بخوری خودت میدونیا
یوهی:چی شده؟
جونگمین:تو دیگه اصلا حرف نزن نامرد.....چرا به من چیزی نگفتی هان؟...رکورد 120 سالمو شکست.....من همیشه چیزای مهمو قبل از اینا میفهمیدم...اولین بار بود که بعد از اینا فهمیدم
هیون:چرت و پرت نگو...الان وقت مسخره بازی نیست
جونگمین:باشه بابا......کار خیلی مهمی نکردم هیون.....فقط.....یون اه گم شد
هیون:چیییییییی؟!....وای جونگمین.....دلم میخواد بزنم خفت کنم
جونگمین:اصلا چیزه مهمی نیست....اگه راه حلی براش نداری بیخیال
هیون با حرص به جونگمین نگاه کرد
جونگمین:خیلی خب
هیون:حالا میشه از اون مخ پوکت بپرسی منه بدبخت تو این فروشگاه به این بزرگس...چجوری دخترخالتو پیدا کنم؟
جونگمین:اره یه راه هست....اینکه همین الان همتون داد بزنین....واییییی جونگمین این دختر خوشگله دوست دخترته؟؟؟اون وقت یون اه پشت کوه قاف هم باشه میاد و یه ویشگون از باز.ی من میگیره.....چطوره؟
هیون:لطف کن ترشحات مزخرف اون مختو دیگه به کار ننداز
جونگمین:خودت گفتی خب
هیون:حالا چجوری پیداش کنیم؟
جونگمین:یه مطلب مهم رو هم بگم که قبل از اینکه بره توی اتاق پرو موبایلشو داد به من
هیون و کیوجونگ و هیونگ جون و یون سنگ باهم:جونگمییییییییییییییییییییییییییییین