کیوجونگ:به جونه یون سنگ راست میگم

یون سنگ:جونه خودت

هیونگ جون:داری دروغ میگی....امکان نداره....هیون؟؟عمرا

کیوجونگ که حرصش در اومده بود کله ی هیونگ جون رو گرفت و چرخوند سمت یه مغازه

هیون و یوهی دست همو گرفته بودن و با هم میخندیدن و به مغازه ها نگاه میکردن

البته هیون و یوهی پشتشون به اونا بود و اصلا اونا رو نمیدیدن

کیوجونگ:چشم کورت دید؟

یون سنگ:oh my god

که یهو از پشت یه پس گردنی خورد

یون سنگ:اخ

و برگشت و پشت سرشو نگاه کرد

جونگمین بود

جونگمین:کوفت...خجالت نمیکشین شماها....منو با اون جیغ جیغو ول کردین اومدین اینجا با دهن باز این ور اون ورو دید میزنین؟

کیوجونگ:یون اه کجاست؟

جونگمین:بعد از اینکه کله اینجاها منو گردوند رفت توی یه مغازه تا یه لباسی رو پرو کنه...منم در رفتم

هیونگ جون:یعنی ولش کردی اومدی؟

حونگمین:اونو ولش کن....بی معرفتا بدون من؟...چیو دید میزدین؟

کیوجونگ:ما؟!ما؟!!

جونگمین:انقدر ما ما نکن مردم بشنون فکر میکنن گاو شدی.......دروغ گوها....چیو نگاه میکردین؟دهنتون تا سقف باز بود...چی بود...چی بود؟؟؟

یون سنگ:هیچی....هیچی ندیدیم

جونگمین:اره جونه عمت

و یون سنگو زد کنار و یوهی و هیونو دید

با چشمای از حدقه در اومده داد زد:چیییییییییییی؟

کیوجونگ و هیونگ جون دهن جونگمینو گرفتن و برشگردوندن

کیوجونگ:دیوونه....داد نزن

جونگمین:ای....این.....هیون.....چرا.....این...چجوری؟......هیون.....

یون سنگ:هنگ کردی؟

جونگمین:نه داداش......از هنگم گذشته

هیونگ جون:وقتی ماهم دیدیم همین حالو داشتیم

یون سنگ:حالا اینارو ول کن....یون اه کجاست؟

جونگمین:ول کن اونو...بیاین بریم خونه...بزار این یوهی و هیون راحت باشن

کیوجونگ:نه که الان نیستن

هیونگ جون:جونگ مین....باز تو گند زدی و ما باید جمش کنیم؟

جونگمین:من؟من کی گند زدم؟

کیوجونگ:یون اه رو گم کردی

جونگمین:به درک.....از شرش راحت شدم....الانم میرم خونه

یون سنگ:بله دیگه....ماهم باید بمونیمو دختر خاله ی جنابعالی رو پیدا کنیم

جونگمین:نیازی نیست عزیزم

هیونگ جون:جوووووووووووونگمین

جونگمین:باشه بابا.....همین یه بار مجبورم خلوت عاشق هیون و معشوغ یوهی رو بهم بزنم.....بدون هیون هیچ کاری درست پیش نمیره

و داد زد:هیوووووووووووون

هیون که اصلا حواسش به اونا نبود و داشت با یوهی به ویترین مغازه ها نگاه میکرد برگشت

تا اونا رو دید سرع دست یوهی رو ول کرد و رفت سمت جونگمین

هیون:چرا داد میزنی دیوونه؟

جونگمین:نمیخواد دستشو ول کنی....ما که گوشامون دراز نیست...فهمیدیم همه چی رو....حالا لطفا بیا گند کریه مارو جمع کن

هیون:چی داری میگی تو؟....باز چیکار کردی؟

جونگمین:به جونه کیوجونگ هیچی

کیوجونگ زد تو سر جونگمین و گفت:یه بار دیگه جونه منو قسم بخوری خودت میدونیا

یوهی:چی شده؟

جونگمین:تو دیگه اصلا حرف نزن نامرد.....چرا به من چیزی نگفتی هان؟...رکورد 120 سالمو شکست.....من همیشه چیزای مهمو قبل از اینا میفهمیدم...اولین بار بود که بعد از اینا فهمیدم

هیون:چرت و پرت نگو...الان وقت مسخره بازی نیست

جونگمین:باشه بابا......کار خیلی مهمی نکردم هیون.....فقط.....یون اه گم شد

هیون:چیییییییی؟!....وای جونگمین.....دلم میخواد بزنم خفت کنم

جونگمین:اصلا چیزه مهمی نیست....اگه راه حلی براش نداری بیخیال

هیون با حرص به جونگمین نگاه کرد

جونگمین:خیلی خب

هیون:حالا میشه از اون مخ پوکت بپرسی منه بدبخت تو این فروشگاه به این بزرگس...چجوری دخترخالتو پیدا کنم؟

جونگمین:اره یه راه هست....اینکه همین الان همتون داد بزنین....واییییی جونگمین این دختر خوشگله دوست دخترته؟؟؟اون وقت یون اه پشت کوه قاف هم باشه میاد و یه ویشگون از باز.ی من میگیره.....چطوره؟

هیون:لطف کن ترشحات مزخرف اون مختو دیگه به کار ننداز

جونگمین:خودت گفتی خب

هیون:حالا چجوری پیداش کنیم؟

جونگمین:یه مطلب مهم رو هم بگم که قبل از اینکه بره توی اتاق پرو موبایلشو داد به من

هیون و کیوجونگ و هیونگ جون و یون سنگ باهم:جونگمییییییییییییییییییییییییییییین