یوهی در حالیکه زیر لب غرغر میکرد رفت توی اشپزخونه

در همین لحظه موبایل هیون هم زنگ زد

هیون:بله؟.....اوه....سلام....نه...نمیتونم....منظورت چیه؟..... من کار دارم.....گفتم نمیتونم......با یکی دیگه برو.....خوب من چیکار کنم؟......یعنی چی؟.....انقدر از این حرفا نزن...من نسبتی با تو ندارم.......گفتم نمیتونم بیام.....من که دوست پسر تو نیستم....ببین...

و تلفن قطع شد

هیون:قطع کرد

کیوجونگ با خنده:یونا بود؟

هیون با عصبانیت:میگه امشب یه مهمونی داریم تو باید به عنوان همراه بیای با من....تازه بچه های گروه هم بیار

جونگمین با پوزخند:اگه نری مردی نه؟

یون سنگ:داداش من لباس برای مهمونی ندارم

هیون یه کوسن رو به سمت یون سنگ پرت کرد:برو بابا کی میخواد بره مهمونی که تو لباس میخوای

هیونگ جون:نمیخوای بری درسته؟

هیون:امکان نداره برم

جونگمین:هیون....رو من حساب نکن نقشه هام برای در رفتن تو از دست یونا ته کشیده

یوهی که داشت اینارو میشنید اروم تو اشپزخونه خندید

هیون که صدای یوهی رو شنیده بود با حرص گفت:هی......تو به چه حقی داری به من میخندی؟

یوهی سعی کرد جلوی خندشو بگیره و گفت:م...معذرت میخوام....اخه خیلی بامزه بود

جونگمین:بخند عزیزم....حالا این اولشه...موش و گربه بازیای هیون و یونا رو هنوز ندیدی به این میخندی

هیون کوسن دیگه ای به سمت جونگمین پرت کرد:ساکت شو

یوهی دیگه نمیتونست جلوی خودشو بگیره بلند بلند زد زیر خنده

هیون با عصبانیت:بهت گفتم تو فقط یه خدمتکاری......از همین الان تو اخراجی

هیونگ جون:یوهی بیخیال ما 5تامون باید موافق اخراجت باشیم که من مخالفم

جونگمین:منم همینطور

یون سنگ:منم مخالف

کیوجونگ:میترسم بگم مخالف هیون کلمو بکنه ولی........منم مخالفم

هیون:جدا؟.....حالا که اینطوره این دختره ی لوس و از خود راضی که یه ساعته جای منو واسه شماها گرفته باید یه راه حلی بگه که از شر این کار خلاص شم.....وگرنه چون من لیدر گروهم هر جور شده اخراجش میکنم

جونگمین خندید:یوهی بدبخت شدی....رگ جدیه هیون زد بیرون

یوهی:اخه من چیکار کنم؟

هیون تا 3 میشمرم باید بگی

یوهی:خب بزار فکر کنم اخه

هیون:1

یوهی:یه دقیقه صبر کنید

هیون:2

یوهی با ترس اطرافشو نگاه کرد میخواست فکرشو متمرکز کنه اما نمیتونست

هیون تا گفت 3 یوهی گفت:بهتره بگی دوس دختر دارم

هیون:چی؟!

یوهی:اینجوری حسادتش تحریک میشه و شاید ولت کنه

کیوجونگ:فکر خوبیه...مهشره

هیون:اخه من دختر از کجا گیر بیارم واسه امشب که دوست دخترم شه؟

جونگمین:به من نگاه نکن.......چرا تنا اسم دختر میاد منو نگاه میکنی؟....مگه من تو جیبم دختر دارم؟

یون سنگ:نه دلیلش اینه که تو.....

جونگمین نذاشت حرف یون سنگ تموم شه و دستشو گذاشت جلو دهن یونسنگ

جونگمین:هی...داداش کوچولو....یه کاری نکن مهمونی امشب رو از اسمون نگاه کنی

هیون:چرت نگو جونگمین....دختر از کجا بیارم؟

هیونگ جون:به نظر من.......هرکی پیشنهاد میده....خودشم باید حلش کنه

یوهی:کی؟...من؟!......اخه منم دختری رو نمیشناسم که.......(متوجه نگاه های بقیه شد)چرا اینطوری نگام میکنین؟

جونگمین:هیچی فقط اینکه.....

یوهی:اصلا فکرشم نکنین

یون سنگ:فقط همین یه بار

یوهی امکان نداره

هیونگ جون:ولی تو اینکارو میکنی

یوهی:اگه نکنم

همه ی با هم داد زدن:اخراج

یوهی که از فکر اخراج هم سرگیجه میگرفت گفت:فقط....فقط و فقط و فقط......همین یه بار

...