قسمت سی ام(اخر)
هیون همونطور بالای سر یوهی وایستاده بود و گریه میکرد
جونگمین:داداشم......انقدر گریه نکن
هیون:یوهی....همش به من میگفت که چه قدر موهاشو دوست داره ولی الان.......
و بعد برگشت سمت جونگمین و داد زد:عوضیا...آشغالا...همش تقصیر شماهاست....من دیر رسیدم...نتونستم برای اخرین بار عشقمو ببینم...چرا؟جونگمین از همتون متنفرم
دکتر:اقای هیون بهتره
هیون:هیچ چیز بهتر از این نیست که من الان پیش یوهی باشم
دکتر:ولی....
هیون:برید....تنهام بزارید...یوهی من نمرده....من میدونم....اینو احساس میکنم
دکتر:اما ایشون مردن
هیون هیچی نگفت
دکتر:میخواین جلوی شما معاینه کنم تا باورتون بشه؟
هیون فقط به دکتر نگاه کرد
دکتر گوشیشو در اورد و گذاشت تو گوش هیون و طرف دیگشم گذاشت رو قلب یوهی
دکتر:میبینی؟ضربان نداره.....قلبش نمیزنه....میبینی؟
هیون با ناباوری و تعجب به زور گفت:ولی....این تپش داره.....داره میزنه من میشنوم.....صدای قلب یوهی رو میتونم بشنوم...نمرده
دکتر با تعجب گوشی رو گرفت و خودش یوهی رو معاینه کرد و با ناباوری گفت:تپش داره.....خیلی خیلی ضعیفه ولی......میزنه....نمرده هیون داره راست میگه
جونگمین و یون سنگ و کیو و هیونگ جون با تعجب و امید واری به دکتر نگاه کردن
هیون:میدونستم یوهی من نمرده....میدونستم
دکتر چندتا از پرستارارو صدا کرد و یوهی رو بردن اتاق عمل
جونگمین:این یه معجزست
کیوجونگ:یعنی یوهی زنده میمونه
یون سنگ:حتما....حتما
2سال بعد
هیون داشت از در خونه میومد بیرون که یهو خبرنگارا دورشو گرفتن و راهشو صد کردن
_اقای هیون؟....ما اخیرن شایعاتی در مورد شما شنیدیم...ایا درسته که به زودی میخواین ازدواج کنین؟
-اونم با دختری که یه معجزه جونشو نجات داده؟
_ما شنیدیم که اون دختر سرطان داشته و به طور معجزه اسایی زنده مونده
_اینها درسه اقای هیون؟
هیون:اوه بله.....اینا همش درسته و من به زودی ازدواج خواهم کرد....الانم دیرم شده....معذرت میخوام اما من دیگه باید برم
و رفت سمت ماشینش
_اقای هیون لطفا به یه سوال دیگه پاسخ بدین....اقای هیون
_اقای هیون لطفا
جونگمین:وااااااااااای بچه ها یه خبر بد....امر.ز یون اه بر میگرده
کیوجونگ:برو بابا...تو هم ادا اطواراتو واسه ما داری عشوه خرکیاتو واسه خانوم
یون سنگ:والا
جونگمین:.ایسا ببینم......منظور؟
هیونگ جون:خودمون میدونیم دیگه نمیخواد واسه ما فیلم بازی کنی
جونگمین:چیو میدونین؟
کیوجونگ:برو انقدر واسه من فیلم بازی نکن.....تو عاشق یون اهی...هممون میدونیم
جونگمین:چییییییییی؟!!!من؟!!!!من؟
یون سنگ:ای دروغ گو
جونگمین:من؟!از مجا اینو در اوردی
کیوجونگ:تو اس ام اسات دیدم.....چه چیزایی داه بودیا....عاشقتم و برت میمیرمو ...زودتر بیا و دلم برات تنگ شده و
جونگمین:اون وقت کی به شما نشون داده اس های منو؟
یون سنگ گلوشو صاف کرد و هیونگ جون با خونسردی گفت:یون سنگ
جونگنمین برگشت سمت یون سنگ و با مهربانی گفت:عزیزم....کار تو بود؟
یون سنگ:من؟....من؟!خب.....من؟....اره....من....بودم
جونگمین:نظرت راجب اون گلدون چیه؟
یون سنگ:کدوم گلدون؟!!
جونگمین:همون بزرگه
یون سنگ:اهان....قشنگه
جونگمین پاشد و رفت سمت گلدون و گفت:وقتی تو سر تو بیاد قشنگ ترم میشه
و دوید دنبال یون سنگ
و یون سنگ هم جیغ بلندی زد و شروع کرد به دویدن
هیونگ جون و کیوجونگ هم میخندیدن و تشویق میکردن
یهو یوهی ار اتاق اومد بیرون
یوهی:جونگمین...نکن بیچاره گناه داره
جونگمین:هیچم گناه نداره
و یون سنگ رو پرت کرد زمین و شروع کرد گاز گرفتن یون سنگ
سون ینگ:ایییییییییییییی.....نکن......ایییییییییییی
یوهی خندید و گفت:کندی دستشو گاز نگیر
کیو جونگ:تو هم...بیا بشین اینجا باهم نگاه کنیم بخندیم
یون سنگ:اخ.....کجاش خنده داره....جونگمیییییییییییین...ایییییییییییی
و همه با هم زدن زیر خنده که در وا شد و هیون اومد تو
هیون:چه خبرتونه؟صدا جیغ یون سگ هفت تا کوچه اونورترم میاد
یوهی:عزیزم بیا بشین اینجا...ببین جونگمین دیونه باز شروع کرده
هیون:ای بابا
هیونگ جون:اخه جونگی عاشق یون اه شده....یون سنگم لوش داره..واسه همین داره میزنتش
هیون:عاشق یون اه
جونگمین یه گاز محکم از یون سنگ گرفت و گفت:خاک تو سرت....همه فهمیدن
یون سنگ جیغ زد:اااااااااااااااااااااااااااا....دردم گرفت
جونگمین:حالا اون زمانی که یوهی و هیون همدیگرو بوسیدن درمونو در اورد تا بگه ولی واسه منو مثل اب خوردن گفت
هیون و یوهی با هم جیغ زدن:جوووووووووووووونگمین
....