هیون همونطور بالای سر یوهی وایستاده بود و گریه میکرد

جونگمین:داداشم......انقدر گریه نکن

هیون:یوهی....همش به من میگفت که چه قدر موهاشو دوست داره ولی الان.......

و بعد برگشت سمت جونگمین و داد زد:عوضیا...آشغالا...همش تقصیر شماهاست....من دیر رسیدم...نتونستم برای اخرین بار عشقمو ببینم...چرا؟جونگمین از همتون متنفرم

دکتر:اقای هیون بهتره

هیون:هیچ چیز بهتر از این نیست که من الان پیش یوهی باشم

دکتر:ولی....

هیون:برید....تنهام بزارید...یوهی من نمرده....من میدونم....اینو احساس میکنم

دکتر:اما ایشون مردن

هیون هیچی نگفت

دکتر:میخواین جلوی شما معاینه کنم تا باورتون بشه؟

هیون فقط به دکتر نگاه کرد

دکتر گوشیشو در اورد و گذاشت تو گوش هیون و طرف دیگشم گذاشت رو قلب یوهی

دکتر:میبینی؟ضربان نداره.....قلبش نمیزنه....میبینی؟

هیون با ناباوری و تعجب به زور گفت:ولی....این تپش داره.....داره میزنه من میشنوم.....صدای قلب یوهی رو میتونم بشنوم...نمرده

دکتر با تعجب گوشی رو گرفت و خودش یوهی رو معاینه کرد و با ناباوری گفت:تپش داره.....خیلی خیلی ضعیفه ولی......میزنه....نمرده هیون داره راست میگه

جونگمین و یون سنگ و کیو و هیونگ جون با تعجب و امید واری به دکتر نگاه کردن

هیون:میدونستم یوهی من نمرده....میدونستم

دکتر چندتا از پرستارارو صدا کرد و یوهی رو بردن اتاق عمل

جونگمین:این یه معجزست

کیوجونگ:یعنی یوهی زنده میمونه

یون سنگ:حتما....حتما


2سال بعد

هیون داشت از در خونه میومد بیرون که یهو خبرنگارا دورشو گرفتن و راهشو صد کردن

_اقای هیون؟....ما اخیرن شایعاتی در مورد شما شنیدیم...ایا درسته که به زودی میخواین ازدواج کنین؟

-اونم با دختری که یه معجزه جونشو نجات داده؟

_ما شنیدیم که اون دختر سرطان داشته و به طور معجزه اسایی زنده مونده

_اینها درسه اقای هیون؟

هیون:اوه بله.....اینا همش درسته و من به زودی ازدواج خواهم کرد....الانم دیرم شده....معذرت میخوام اما من دیگه باید برم

و رفت سمت ماشینش

_اقای هیون لطفا به یه سوال دیگه پاسخ بدین....اقای هیون

_اقای هیون لطفا


جونگمین:وااااااااااای بچه ها یه خبر بد....امر.ز یون اه بر میگرده

کیوجونگ:برو بابا...تو هم ادا اطواراتو واسه ما داری عشوه خرکیاتو واسه خانوم

یون سنگ:والا

جونگمین:.ایسا ببینم......منظور؟

هیونگ جون:خودمون میدونیم دیگه نمیخواد واسه ما فیلم بازی کنی

جونگمین:چیو میدونین؟

کیوجونگ:برو انقدر واسه من فیلم بازی نکن.....تو عاشق یون اهی...هممون میدونیم

جونگمین:چییییییییی؟!!!من؟!!!!من؟

یون سنگ:ای دروغ گو

جونگمین:من؟!از مجا اینو در اوردی

کیوجونگ:تو اس ام اسات دیدم.....چه چیزایی داه بودیا....عاشقتم و برت میمیرمو ...زودتر بیا و دلم برات تنگ شده و

جونگمین:اون وقت کی به شما نشون داده اس های منو؟

یون سنگ گلوشو صاف کرد و هیونگ جون با خونسردی گفت:یون سنگ

جونگنمین برگشت سمت یون سنگ و با مهربانی گفت:عزیزم....کار تو بود؟

یون سنگ:من؟....من؟!خب.....من؟....اره....من....بودم

جونگمین:نظرت راجب اون گلدون چیه؟

یون سنگ:کدوم گلدون؟!!

جونگمین:همون بزرگه

یون سنگ:اهان....قشنگه

جونگمین پاشد و رفت سمت گلدون و گفت:وقتی تو سر تو بیاد قشنگ ترم میشه

و دوید دنبال یون سنگ

و یون سنگ هم جیغ بلندی زد و شروع کرد به دویدن

هیونگ جون و کیوجونگ هم میخندیدن و تشویق میکردن

یهو یوهی ار اتاق اومد بیرون

یوهی:جونگمین...نکن بیچاره گناه داره

جونگمین:هیچم گناه نداره

و یون سنگ رو پرت کرد زمین و شروع کرد گاز گرفتن یون سنگ

سون ینگ:ایییییییییییییی.....نکن......ایییییییییییی

یوهی خندید و گفت:کندی دستشو گاز نگیر

کیو جونگ:تو هم...بیا بشین اینجا باهم نگاه کنیم بخندیم

یون سنگ:اخ.....کجاش خنده داره....جونگمیییییییییییین...ایییییییییییی

و همه با هم زدن زیر خنده که در وا شد و هیون اومد تو

هیون:چه خبرتونه؟صدا جیغ یون سگ هفت تا کوچه اونورترم میاد

یوهی:عزیزم بیا بشین اینجا...ببین جونگمین دیونه باز شروع کرده

هیون:ای بابا

هیونگ جون:اخه جونگی عاشق یون اه شده....یون سنگم لوش داره..واسه همین داره میزنتش

هیون:عاشق یون اه

جونگمین یه گاز محکم از یون سنگ گرفت و گفت:خاک تو سرت....همه فهمیدن

یون سنگ جیغ زد:اااااااااااااااااااااااااااا....دردم گرفت

جونگمین:حالا اون زمانی که یوهی و هیون همدیگرو بوسیدن درمونو در اورد تا بگه ولی واسه منو مثل اب خوردن گفت

هیون و یوهی با هم جیغ زدن:جوووووووووووووونگمین

....