هیون لیخندی پیروز مندانه زد

جونگمین:حالا که همه چی حله......اجازس مشکل اصلی رو بگم؟

کیوجونگ:چه مشکلی؟

جونگمین برگشت و به سرتاپای یوهی نگاه کرد

یه بلوز و شلوار ساده پوشیده بود که بهش خیلی میومد و نازش کرده بود

هیون:ای بابا......خوب خودتون برین براش لباس بخرین دیگه

جونگمین پوزخندی زد:هه....اقا رو باش......این دخترGFتوئه ما بریم براش لباس بخریم؟

هیون:هه هه هه......بیمزه....انقدر بدم میاد از این شوخیای مسخرت

کیوجونگ:راس میگه دیگه دوس دختره توئه....ما نمیتونیم براش لباس بگیریم که

هیون با عصبانیت بلند شد و بالشه تو بقلشو پرت کرد سمت کیوجونگ و رفت تو اتاقشو درشم بست

هیونگ جون:اوهو.....بابا اینو ببین

جونگمین:حالا راستس راستی دیگه باید خودمون واسش لباس بخریم دیگه نه؟


یون سنگ و کیوجونگ و هیونگ جون و جونگمین یوهی رو بردن برای خریدن لباس

اونا از گرونترین و بهترین مغازه ها خرید میکردن برای همین یوهی رو هم بردن یکی از بهترین مغازه های کره

بعد از یه عالمه پرو لباس توسط یوهی بالاخره جونگمین یه لباس فوق العاده خوشگل برای یوهی انتخاب کرد و بعدشم اون برد پیش گریمور معروف خودشون که خیلی خوشگل ارایشش کنه

بعد از چند ساعت یوهی با ارایشی مایح و لباسی خوشگل خارق العاده زیبا شده بود زیبایی اون در حدی بود که از خوشگلی نمیشد تو صورتش نگاه کرد

وقتی رسیدن خونه ساعت 7 شب بود

هیون تو اتاقش بود

هیون تا شنیدن صدای بسته شدن در خونه رو شنید داد زد:یون سنگ....یون سنگ.....بیا این کراواتم رو برام ببند.....اه....چقدر سخته

یون سنگ زیر لب:نیومده باید نوکریشو بکنم

هیونگ جون:تو نرو یون سنگ....بهتره یوهی بره

یوهی:من؟!.......چرا من؟!

جونگمین:برو دیگه.....بهش بگو که حاظری همین

و یوهی رو به سمت اتاق هیون هل داد

یوهی رفت داخل اتاق

هیون پشتش به یوهی بود و داشت با کراواتش ور میرفت

هیون:یون سنگ.....بیا اینو برام ببند

یوهی سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت

هیون:باتواما....... میگم بیا اینو برام ببند یونگی

یوهی چیزی نگفت

هیون:کری؟

و برگشت سمت یوهی

وقتی دید یوهی تو اتاقشه نه یون سنگ تعجب کرد و به یوهی با تعجب نگاه کرد

ولی بعدش متوجه ظاهر فوق العده زیبای یوهی شد و با چشمای از حدقه در اومده نگاش کرد

یوهی یهو سرشو گرفت بالا و به هیون خیره شد

هیون هل شد:آ......تو.....چیزه....یعنی......تو.....تو اتاق من چیکار میکنی

یوهی با مهربونی لبخند زیبایی رفت و رفت جلوی هیون ایستاد

هیون کمی سرشو برد عقب

هیون:هی....داری چیکار میکنی؟

یوهی دست برد سمت کراوات هیون و کمتر از یه دقیقه براش بستش

یوهی:حالا درست شد

هیون اب دهانشو قورت داد

یوهی چندقدم رفت عقب و دوباره سرشو انداخت پایین

هیون تند رفت جلوی اینه و شروع کرد موهاشو درست کردن

و بعد گفت:دیر شد بریم

و رفت سمت در

تا در اتاقشو باز کرد جونگمین و هیونگ جون و یون سنگ و کیوجونگ افتادن زمین سراشون خورد به هم

هیون با تعجب به اونا نگاه کرد

یوهی اهسته خندید

جونگمین همونطور که سرشو میمالوند تا دردش کمتر شه داد زد:هیون الهی بمیری با اون در باز کردنت........وقتی درو باز میکنی یه اهمی اوهومی تقی توقی چیزی....ما بفهمین داری میای درو باز کنی که نه تو اینجوری زایه مون کنی نه ما مرگ مغزی بشیم

هیون:من چه میدونستم شماها پشت در فالگوشین

جونگمین:بریم....بریم که خبر مرگمون خیلی دیر کردیم......همینجوری هم من هفت هشت بار دعای قبل مرگمو خوندم.....خدا از سر تقصیرات یونا بگذره که تا یه ساعت دیگه مرتکب بزرگترین جنایت ممکن میشه

هیون:باز زر زدی؟

یون سنگ:اه.....بریم دیگه

جونگمین:کجا؟.....سرم خورد به سر این کیوجونگ موهام خراب شد.....صبر کنین یه ساعت دیگه....حالا چه عجله ایه برای مردن؟

یوهی بلند بلند میخندید

هیون:جونگمیییییییییییین

جونگمین:باشه باشه غلط کردم ببخشید....بریم

...